چگونه تصویری را نقاشی کنیم (1)

 

با صفحه‌ای سپید کارتان را آغاز کنید. لازم نیست که حتماً از کاغذ یا بوم نقاشی استفاده نمایید، اما احساس می‌کنم که حتماً باید سپید باشد. می‌گوییم ”سپید“ زیرا باید نامی بر روی آن بگذاریم، اما نام اصلی آن باید ”خالی“ باشد. سیاه، از عدم حضور نور سرچشمه می‌گیرد، اما سپید به معنی عدم حضور ”خاطرات“ است، رنگی که اغلب در ذهن نمی‌ماند.

چگونه خاطرات را به یاد می‌آوریم؟ این سؤالی است که وقتی در دوماکی[1] بودم، اغلب از خودم می‌پرسیدم، زمانی که هنوز خورشید طلوع نکرده و خبری از نور درخشان آفتاب نبود، در آن مواقع به یاد می‌آوردم که دیگر دوستانم در کنار من نیستند. گاهی در ساعات اولیه‌ی سحرگاه، به خط افق فکر می‌کردم. ابتدا باید ”خط افق“ را برای نقاشی‌تان در نظر بگیرید. پس لازم است خطی را بر روی آن سطح سپید به صورت افقی ترسیم کنید. شاید بگویید که این کار بسیار ساده است، اما هر کاری که قرار باشد دنیایی را از نو بسازد، شجاعت بسیاری می‌طلبد، یا دست‌کم، باورِ من اینطور می‌گوید.

دختر کوچولویی را تصور کنید که چندان سن و سالی ندارد. او حدود نود سال پیش از روی یک واگن به بیرون پرت می‌شود و سرش با یک تکه سنگ برخورد می‌کند، و همه‌چیز را فراموش می‌نماید. نه اینکه فقط نام خود را فراموش کند؛ همه‌چیز، به راستی همه‌چیز را فراموش می‌کند! و سپس یک روز، او آنقدری به یاد می‌آورد که برای نخستین بار، تنها بتواند خیلی آرام و با تردید، خطی را بر روی صفحه‌ای سپید با مداد ترسیم کند. البته، تنها یک خط افقی. اما، همچنان جای بسیاری برای سیاه‌کاری باقی مانده بود.

همچنان آن دست کوچک را تصور کنید که مدادی را بلند می‌کند... مکث... و سپس بر روی صفحه‌ی سپید نقاشی می‌کشد. آن همه شهامت را در نظر بگیرید که او برای نخستین بار تمام توانش را بکار می‌گیرد تا با یک نقاشی، دنیایی را از نو برپا کند. گرچه برای من هزینه‌های گزافی به همراه داشت، اما من همیشه عاشق آن دختر خواهم بود. باید عاشقش باشم. چاره‌ی دیگری نیست.

همانطور که می‌دانید، نقاشی‌ها جادویی هستند.

نوشته: استفن کینگ     مترجم: فرشاد قدیری

داستانهایی از ارواح: کلیک کنید.



[1] Duma Key نام یک منطقه