خرید انواع تبلت: کلیک نمایید 
 

چگونه داستانی را تجزیه و تحلیل کنیم؟

برای آنکه بتوان داستانی را مورد ارزیابی قرار داد، باید دانش کافی در مورد «پردازش داستان» را داشته باشیم. بدانیم که صنایع ادبی چه هستند و یک نویسنده چگونه به سراغ نوشتنِ داستان می‌رود، هدفش چیست و می‌خواهد مخاطب خود را به کجا ببرد!

 

1.  پژوهش: در مورد زمان و شرایطی که آن داستان نوشته شده است بطور کامل تحقیق کنید. آیا کتاب ”بی‌نوایان“ در شرایطی توسط ویکتور هوگو در فرانسه نوشته شد که به راستی طبقه‌بندی‌های اجتماعی چنین بی‌عدالتی‌هایی را بوجود می‌آورد؟! در مورد نویسنده و تجارب وی در اجتماع نیز باید اطلاعات لازم را در دست داشته باشید.

2.  ارزیابی: منابع خود را مورد ارزیابی قرار دهید. گاهی، بویژه در مورد رمان‌های تاریخی، نویسنده و شرایط وی بگونه‌ای بوده است که شاید حقیقتِ ماجرا را نگفته باشد! همیشه این امکان وجود دارد که نویسنده‌ای بر پایه‌ی تعصبات و افکار نه چندان خردمندانه‌ای که از نظر خودش درست بوده‌اند، موضوعی را مطرح کرده باشد.

3.  ساختار: الگویی از حرکت داستان، تردیدها و جاهای خالی را تعیین نمایید. آیا نویسنده می‌خواهد خط فکری خاصی را به مخاطب خود تحمیل کند و یا اینکه دست مخاطب برای برداشت‌های مختلف را باز می‌گذارد؟ آیا ژانر داستان (ترسناک، عاشقانه، مرموز، طنز، جنایی و ...) برای نتیجه و پیام آخر داستان، بطور مناسب انتخاب شده است؟ آیا حوادث و درگیری‌های داستان بگونه‌ای است که در ذهن مخاطب باقی می‌ماند و یا نویسنده آنقدر ماجرا را پیچیده می‌کند که دیگر چیزی از داستان در ذهن نمی‌ماند؟!

4.  ترسیمی از داستان: باید بتوانید از ترتیب حوادث در داستان یک نمودار ترسیمی و قابل درک به مخاطبین خود ارائه نمایید. آیا در همان ابتدای داستان، حادثه‌ای تأثیرگذار رُخ می‌دهد که جریان داستان را تعیین می‌کند؟ آیا داستان به آرامی پیش می‌رود و حوادث دائم بزرگتر و عمیق‌تر می‌شوند؟ آیا درگیری (Conflict) در داستان حالت ملایمی دارد یا بسیار هیجان‌انگیز است؟

یادتان باشد که هر چه جزئیات بیشتری را به مخاطبین خود ارائه نمایید، او را بیشتر جذب خواهید نمود.

برای مثال اگر بتوانید از شخصیت‌های داستان یک تحلیل خود و منطقی ارائه دهید، مخاطب شما بیشتر به”خواندنِ داستان“ تمایل پیدا می‌کند.

 

چرا باید داستانی را مورد ارزیابی قرار دهیم؟

 

بویژه وقتی خودتان داستانی را می‌نویسید و یا می‌خواهید کتاب داستانی را برای کار فرهنگی، به دیگران معرفی نمایید، بسیار مهم است که مخاطبین خود را سر ذوق بیاورید تا حتماً به سراغ خرید آن کتاب بروند.

بسیاری از افراد کتاب نمی‌خوانند! پس اگر می‌خواهید آنها را وادار به کتابخوانی نمایید، باید بتوانید پنجره‌ای را به روی آنها باز کنید که منظره‌ای بسیار دلفریب داشته باشد! این پنجره را به مخاطب‌های خود هدیه نمایید!

مخاطبین شما نمی‌توانند یک کتاب را تا آخر خوانده و سپس متوجه شوند که ارزش خواندن نداشته است! آنها از این موضوع می‌هراسند و کتاب مورد نظر شما را نمی‌خرند و «کتاب نمی‌خوانند»!!!

اما وقتی یک روزنامه‌نگار معروف و یا منتقدی سرشناس از داستانی تعریف می‌کند، همه کنجکاو می‌شوند که آن کتاب را بخوانند.

شما نیز اگر بتوانید در یک مقاله‌ی کوتاه، طوری که آن فردِ «از کتاب فراری»، حوصله‌ی خواندنش را داشته باشد، وی را به کتابخوانی فرا بخوانید، آنگاه باید گفت که شما به راستی یک هنرمند هستید!

·  از مفاهیم عمیق داستان بگویید. شخصیت اصلی داستان که زمانی زندگیِ خوب و موفقی داشته است، به ناگهان بر اثر یک حادثه دست چپ و یک چشمش را از دست می‌دهد. همسرش که بیشتر از بیست سال با او زندگی کرده، او را رها می‌کند. زندگی او تیره و تار می‌شود و حالا محتاج دختر بزرگش است تا بتواند اُموراتش را انجام دهد. اما او به ناگهان تصمیم می‌گیرد تا دست به کار بزرگی بزند، کاری که حتی افراد سالم و جوان نیز شهامت انجام آن را ندارند. او می‌خواهد باز هم زندگی‌ای پرمعنا داشته باشد، نه یک معلول که باید منتظر مرگ بماند!

·  از پرسش‌هایی استفاده کنید که حس کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد. آیا این مرد که حالا با یک شرایط شیطانی روبرو شده و حتی شرایط جسمانی لازم برای دست و پنجه نرم کردن با آن را ندارد، موفق می‌شود تا جان خود و صدها نفر دیگر را در آن ساحل نجات دهد؟ دیگران حرف‌های او را در مورد یک نیروی شیطانی باور نمی‌کنند، پس او تنها است و اگر شکست بخورد، همگی کُشته خواهند شد!

·  شیوه‌ی کار نویسنده را شرح دهید. یک اتفاق، زندگی شخصی مردی پنجاه ساله را در هم می‌ریزد. او به آخر خط می‌رسد اما هر گاه فردی به آخر خط برسد، تازه به همان زندگی‌ای مشغول می‌شود که از ابتدا باید به سراغ آن می‌رفته است! حوادث خیلی نرم پیش می‌روند و نویسنده به آرامی ترس و دلهره را در وجود مخاطب خود تزریق می‌نماید! اگر تنها بیست صفحه‌ی ابتدایی از کتاب را بخوانید، دیگر نمی‌توانید تا آخرین صفحه آن را زمین بگذارید!

·  نویسنده می‌خواهد چه نتیجه‌ای از داستان بگیرید؟ مردی که تمام عمرش را صرف موفقیت در کار کرده است، ناگهان هم سلامتی خود را از دست می‌دهد و هم کارش را. او درمانده می‌شود تا جاییکه حتی به فکر مرگ می‌اُفتد! اما نویسنده می‌خواهد به شما بگوید که حتی در این شرایط نیز شما باید دوباره رشد کنید، قوی شوید و با مسائل مشکلات‌تان روبرو گردید. وقتی برای غُرغُر کردن نیست! باید کاری بکنید. گمان کنید که در زندگی خودتان نیز دچار چنین شرایطی شده‌اید، آیا خودتان را می‌کُشید؟! و یا با تمام توان‌تان دوباره سرپا می‌شوید؟!

·  از نقاط قوت و ضعف کتاب بگویید. بله! حتی نقاط ضعف! بدین ترتیب مخاطب به شما اعتماد می‌کند که آدم راستگویی هستید و تنها قصد فروش یک کتاب برای کسب درآمد را ندارید. شما نمی‌خواهید مخاطب‌تان فقط کتاب بخواند، بلکه می‌خواهید ”کتابخوان“ شود! می‌خواهید کار فرهنگی انجام دهید و حتی جامعه‌ای را به سمت کتاب سوق دهید. پس صادق باشید، با دروغگویی نمی‌توان کار فرهنگی نمود!

 

تجزیه و تحلیل داستان باعث می‌شود تا گر خودتان نیز قصد دارید تا نویسنده شوید، درک بهتری از نویسندگی داشته باشید. معمولاً وقتی ما اطلاعات خوبی در مورد اجزای تشکیل دهنده‌ی داستان داریم، بیشتر به سراغ کتاب می‌رویم.

 

·      یادتان باشد که هرگز «حادثه‌ی کلیدی داستان» را به مخاطبین خود نگویید! آنها کاملاً مشتاق کنید و سپس در هوا رهایشان نمایید! قرار است بروند و کتاب را بخوانند، نه اینکه مزه‌ی اصلی داستان را از دست بدهند! هرگز نکات کلیدی داستان را برای مخاطبین خود روشن ننمایید.

همیشه کامیاب و شادکام باشید

فرشاد قدیری