اهمیت مطالعه‌ی کتاب:

کتاب خواندن بسیار مهم است زیرا باعث می‌شود تا افکار بازتری داشته باشیم. در جایی خواندم: «پیش از آنکه حرف بزنید، فکر کنید؛ و پیش از آنکه فکر کنید، کتاب بخوانید!»

کتاب ذهن ما را فعال نگه می‌دارد و تجاربی را به ما می‌آموزد که اگر بخواهیم از روزگار آنها را فرا بگیریم، باید هزینه‌های گزافی را پرداخت کنیم. هرگز آنچه از کتاب می‌آموزید را دست‌کم نگیرید؛ با کتاب‌های، درک تازه‌ای از جهان پیرامون خود پیدا می‌کنیم و می‌توانیم واکنش‌های عقلانی‌تری نسبت به دیگران داشته باشیم.

خواندنِ کتاب، اطلاعاتی را در اختیار شما قرار می‌دهد که اگر بخواهید از هر راه دیگری آنها را بدست آورید، باید هم هزینه‌ی بیشتری بدهید و هم وقت بیشتری را تلف نمایید. از طرفی هر گاه که لازم باشد، می‌توانید دوباره سری به کتاب‌هایتان زده و اطلاعات را بازیابی نمایید.

شمایی که چندان میلی به خواندنِ کتاب ندارید، احتمالاً با خواندنِ این مقاله نظرتان تغییر خواهد کرد زیرا کتاب خواندن، دارای مزایایی است که نمی‌توان از آن گذشت:

 
 

1. داستان‌ها یک شبیه‌سازی ذهنی را برای شما ایجاد کرده و مغز را تمرین می‌دهند.

 

خواندنِ داستان‌ها برای بیشترِ مردم جنبه‌ی تفریحی دارد اما در واقع آنها دارند به سلامت ذهن خود نیز کمک می‌کنند. با تمرکز بر روی روندِ یک داستان و کلمات آن، مغز شما دنیای جدیدی را برای خود شبیه‌سازی می‌نماید و همین شبیه‌سازی، ذهن شما را تیزتر از پیش می‌کند، بویژه بخشی از مغز که مسئولیت تمرکز و تحلیل شرایط بحرانی را دارد. تیز شدنِ این بخش از مغز، درست مانند تیز کردنِ چاقو می‌باشد! وقتی بر روی بخش‌های مهم یک داستان تمرکز می‌کنید، مغزتان تمرین داده شده و پس از آن سریع‌تر و با تمرکز بیشتری عمل می‌کند.

 

 

 

2. دایره‌ی واژگان و دانش شما افزایش می‌یابد.

 

ممکن است وقتی در حال خواندنِ کتابی هستید، به کلمات و اصطلاحاتی برخورد کنید که معنی آنها را نمی‌دانید. شما تلاش خواهید کرد تا از نوع متن و یا با کمک از یک لغتنامه، معنی این واژگان را دریابید. به مرور دایره‌ی واژگان و دانش شما بالا خواهد رفت و پس از آن شیواتر صحبت خواهید نمود. ثابت شده است که تنها کسانی می‌توانند بسیار تأثیرگذار سخن بگویند و یا از جملات دلنشین‌تری استفاده کنند که کتاب زیاد خوانده باشند!

 

 

 

3. سطح فشار عصبی (استرس) و تنش‌های ذهنی شما پایین می‌آید.

 

بسیاری از افراد کتابخوان، بطور تجربی دریافته‌اند که خواندنِ کتاب آنها را به آرامش بیشتری می‌رساند. شاید نتوان بخوبی تأثیر آن را در کلام گنجاند اما پژوهشگران می‌گویند که تمرکز افراد به هنگام کتاب‌خواندن از میزان استرس و تنش به شدت کم می‌نماید.

در واقع این تمرکز باعث می‌شود تا از هیاهوهای روزانه دور شوید و خود را در دنیایی ببینید که برای شما استرس به همراه ندارد. شما به سرعت خود را در دنیایی تازه با آدم‌هایی تازه احساس می‌کنید، و همین موضوع برای شما هوایی تازه به دنبال خواهد داشت. این هوای تازه را نفس می‌کشید و سپس تمام تنش‌های روزانه از درون‌تان بیرون می‌روند.

 

 

 

4. کتاب شما را از شرّ افسردگی و انزوای مزمن خلاص می‌کند.

 

کتاب خواندن، بویژه کتاب‌های مربوط به مهارت‌های زندگی و رشد شخصیت، افسردگی و نااُمیدی را از شما می‌گیرند. کتاب‌های خودآموز مهارت‌های زندگی، سرشار از اطلاعات و دانشی هستند که زندگی بهتری را برای‌تان رقم می‌زنند و بدین ترتیب از شما آدمی پرانرژی و مثبت‌نگر می‌سازند.

همچنین داستان‌ها، داستان‌های کوتاه، مقالات مجله، کتاب‌هایی که از زندگی واقعی برای شما می‌گویند، همگی می‌توانند مهارت‌هایی از زندگی را به شما بی‌آموزند که دیگر دچار انزوا و افسردگی نخواهید شد. شما دیگر وقت خود را با افسردگی تلف نمی‌کنید! بلکه بر روی آن چیزی متمرکز می‌شوید که به تازگی از این کتاب‌ها و مقالات یاد گرفته‌اید.

تصویری که کتاب‌ها در ذهن شما می‌سازند، باعث می‌شود تا شما نیز بخواهید چنین تصویری را در زندگی واقعی‌تان داشته باشید و حالا دیگر راهش را هم می‌دانید. حال و هوای ذهنی شما عوض می‌شود و با شادابی به سراغ تغییر زندگی خود می‌روید.

خواندنِ آثار ادبی درست مانند یک داروی ضد درد عمل می‌کند، آنهم درست وقتی که مفاصل شما درد گرفته‌اند!

 

 

 

5. حافظه‌ی شما بسیار تقویت می‌شود و بهتر تمرکز می‌کنید.

 

آنچه یک داستان را جذاب می‌کند، احساسات قوی است! و ما هرگز لحظاتی که احساسات قوی داشته‌ایم را فراموش نمی‌کنیم!

تنها پانزده دقیقه مطالعه‌ی روزانه، بطور قابل توجه‌ای حافظه‌ی ما را تقویت می‌نماید. با داستان‌ها، یاد می‌گیرید که بر روی جزئیات دقت کنید زیرا اغلب در داستان‌های جذاب، جزئیاتی وجود دارند که در ابتدا چندان مهم بنظر نمی‌رسند اما در آخر متوجه‌ی اهمیت آنها می‌شویم.

آن بخش از مغز که مسئولیت حافظه را به عهده دارد نیز باید تمرین داده شود تا بتواند بهتر عمل نماید. داستان‌ها در عین ایجاد تمرکز، احساسات قوی‌ای در شما ایجاد می‌کنند؛ دلهره، ترس، احساسات رمانتیک عاشقانه، حس کنجکاوی، همزادپنداری با شخصیت اصلی داستان، شادابی، خنده، نفرت و چندش از شخصیت شیطانی داستان، احساس هیجان، راحتی خیال، و در نهایت ”اندیشه“، و همین احساسات قوی باعث می‌شود تا مغز مولکول پروتئینِ حافظه را با پیوندی قوی‌تر بسازد که به این زودی‌ها چنین پیوندی سُست نخواهد شد.

 

 

 

6. قدرت نوشتن در شما افزایش خواهد یافت.

 

با مطالعه‌ی زیاد، دایره ی واژگان، اصطلاحات و نوع جمله بندی شما بالا خواهد رفت و حالا مهارت‌های نوشتاری بیشتری دارید. چنانچه مطالعه نداشته باشید، مهارت‌های نوشتاری شما نیز پیشرفتی نخواهد داشت.

اما چرا مهارت‌های نوشتاری مهم است؟ بدون هیچ شکی مهارت در نوشتن یکی از پرکاربردترین مهارت‌های مورد نیاز در مشاغل مختلف است. کسانی که خوب می‌نویسند، مشتریان بیشتری را جذب می‌کنند، مخاطبین را راضی نگه می‌دارند و ارتباط بهتری نیز با دیگران برقرار می‌نمایند. آنها اغلب می‌توانند در غالب یک نامه‌ی اداری، مدیران بالادستی را مجاب کنند که به پیشنهادات آنها توجه نمایند. آنها رزومه‌ی خوبی می‌نویسند که تأثیرگذار است (خلاصه ی سوابق کاری).

البته خودِ نویسندگی هم از جمله مهارت‌های پولساز به شمار می‌رود. همچنین با خواندنِ کتاب‌های مختلف، بطور روزافزون بر مهارت جمله‌سازی‌تان اضافه می‌شود و حالا می‌توانید مؤثرتر با مخاطبین خود ارتباط داشته باشید.

 

 

 

7. تجسم شما قوی‌تر شده و درک بیشتری از احساسات دیگران خواهید داشت.

 

شاید باورتان نشود که بسیاری از مردم قوّه‌ی تخیل قوی‌ای ندارند! وقتی داستان می‌خوانید، نویسنده شما را وادار می‌کند تا در درون احساسات شخصیت‌های داستانی‌اش فرو رفته و درکی مناسب از آنها داشته باشید.

او شما را وادار می‌کند تا یک قاتل را درک کنید که چرا قاتل شده است! شما درک می‌کنید که چرا دیگری نظر شما را ندارد و به باورهای شما پشت کرده است! شما درک می‌کنید که دیگری خواسته‌های شما را نمی‌خواهد و زندگی و چهارچوب‌های فکری خودش را دارد.

بدین ترتیب، دیگر با نفرت از دیگران زندگی نخواهید کرد و به راحتی با دیگران کنار خواهید آمد!

معمولاً کسانی که کتاب نمی‌خوانند، بیشتر به سمت تندرَوی روی می‌آورند و خیلی راحت از یک قشر خاص در جامعه متنفر می‌شوند. آنها به راحتی به دیگران فحش داده و همیشه حق را به خودشان می‌دهند! چنین افرادی معمولاً درکی از دیگران ندارند و همیشه می‌خواهند باورهای خود را به زور به دیگران تحمیل نمایند.

کتاب‌خواندن چنان درک بالایی از دیگران را در شما ایجاد می‌کند که به آرامش می‌رسید! زیرا حالا بهتر می‌توانید مردم را درک نمایید.

 

 

 

8. راحت‌تر می‌خوابید.

 

کسانی که کتاب می‌خوانند نه تنها راحت‌تر به خواب می‌روند که همیشه خواب عمیق‌تری را نیز تجربه می‌کنند. از میزان استرس آنها کم شده و حتی گاهی در میان خواندنِ کتاب و در حالیکه هنوز کتاب را در دست دارند، به خواب می‌روند!

تنها پانزده دقیقه پیش از خواب، کتابی را در دست گرفته و بخوانید. کتاب به مرور چشمان‌تان را سنگین کرده و شما را به خوابی عمیق دعوت می‌نماید! حرکت چشم‌ها بر روی خطوط جملات کتاب، ذهنی که از هیاهوی روزانه خارج شده است، تصویری که داستان‌ها در ذهن می‌سازند و شخصیت‌هایی که انگار برای شما لالایی می‌خوانند! همگی شما را در خوابی عمیق فرو می‌برند.

 

 

 

9. از آن لذت برده و احساس آرامش می‌کنید.

 

شاید آنچه که بیش از هر مزیت دیگری در مورد کتاب‌خواندن جلوه می‌کند، لذت بردن و سرگرم شدن باشد. بیشترِ افراد کتابخوان ادعا می‌کنند که وقتی کتابی جذاب را به پایان بُرده‌اند، دیگر نتوانسته‌اند به سراغ کتاب دیگری نروند.

هر آدم کتابخوانی با آن حس آرامش کتاب خواندن آشنا است. وقتی در داستانی غرق می‌شوید، دیگر خبری از نگرانی‌ها، ترس‌ها و فشارهای عصبی نخواهد بود. کتاب همان سرگرمی‌ای است که به شما آموزش می‌دهد، اطلاعات را هدیه می‌کند، فلسفه‌ی زندگی را تقدیم‌تان می‌نماید، و با تمام اینها، هیچ زحمتی را به شما تحمیل نمی‌کند.

 

 

 

10. کتاب خواندن، روزتان را می‌سازد.

 

چنانچه شب‌هنگام مطالعه کرده باشید، فردا صبح با روحیه‌ی بالاتری روزتان را آغاز می‌کنید. داستان‌ها بطور اعجاب‌انگیزی اعتماد به نفس (خودباوری) را در شما افزایش می‌دهند. افراد کتابخوان هم به لحاظ روحی در شرایط سالم‌تری به سر می‌برند و هم از نظر جسمانی، زیرا اغلب کسانی که به آرامش ذهنی دست می‌یابند، کمتر دچار بیماری‌هایی مانند فشار خون، قند خون، چربی خون و غیره می‌شوند.

کتابخوان‌ها به مراتب بهتر از دیگران برای روزشان برنامه‌ریزی می‌کنند و اغلب ارزش‌های فلسفی والایی برای زندگی‌شان قائل هستند. آنها می‌دانند که انسان‌های بزرگ دارای ارزش‌های خط‌کِشی شده‌ی فلسفی برای زندگی‌شان هستند و همین مرزها آنها را از دیگران متمایز می‌کند؛ درست مانند آنچه که یک قهرمان داستانی را از دیگر افراد عادی برجسته‌تر نشان می‌دهد.

این افراد وقتی در صف اتوبوس هستند، هرگز اجازه نمی‌دهند که وقت شان تلف شده و معطل بمانند. آنها کتاب می‌خوانند! بدین ترتیب در طی روز هم از آرامش و متانت بیشتری برخوردارند. آنها از قهرمانان داستان‌ها یاد می‌گیرند که باید حقوق دیگران را در نظر گرفته و مرزهایی از ادب را رعایت نمایند.

 

 

 

11. کتاب‌خواندن، از شما یک خردمند می‌سازد.

 

داستان‌ها شما را وادار می‌کنند تا دورنمایی وسیع‌تر و گسترده‌تر را ببینید. برای مثال، شما فرهنگ‌های دیگری را درک کرده و با چنین درکِ تازه‌ای می‌توانید به تفاوت‌ها احترام بگذارید. لازم نیست که این تفاوت‌ها موافق باشید، اما می‌توانید از زاویه‌ی چشم دیگران نگاهی به این اختلافات بی‌اندازید و در مورد رفتار خود، خردمندانه‌تر تصمیم بگیرید.

ایده‌های تازه‌ای وارد ذهن‌تان می‌شود. شما موارد تازه‌ای از ابعاد مختلف زندگی را یاد می‌گیرید و حالا می‌توانید نگاه متعادل‌تری نسبت به دورنمای زندگی داشته باشید. بدون این نگاه‌های تازه، ما به آدمِ لجبار و یک‌دنده‌ای تبدیل می‌شویم که اغلب به دیگران حق نمی‌دهیم تا باورهای خودشان را برای زندگی‌شان داشته باشند.

به مرور بخاطر قهرمان داستان‌هایی که خوانده‌ایم، ما نیز ارزش‌هایی را به عنوان مرزهای زندگی‌مان می‌پذیریم که منش و خصلت ما را تعیین می‌کند. ممکن است کمک کردن به دیگران برای ما یک اصل در زندگی بشود. شاید تعصب پیدا کنیم که دیگر تحت هیچ شرایطی دروغ نگوییم. شاید یاد بگیریم که دیگران باید ما را با صفت‌هایی خاص بشناسند؛ برای مثال فلانی هرگز دیر نمی‌کند، او سرش برود، قولش نمی‌رود! او همیشه کارش را درست انجام می‌دهد. فلانی همیشه کارِ آدم را راه می‌اندازد... و هر ارزش دیگری در کار یا در ارتباط با دیگران و اُمور اجتماعی.

 

 

 

نتیجه

 

کتاب‌ها شگفت‌انگیزند! یاری مهربان که بدون نصیحت کردن، به شما پند و اندرز می‌دهد، شما را سرگرم می‌کند و در عین حال سلامت روح و روان شما را تضمین می‌کند. چنان آرامشی به شما هدیه می‌دهد که حتی باعثِ تندرستی‌تان می‌گردد.

شما عاشق کتاب خواهید شد و دیگر نمی‌توانید آن را از خود دور کنید. عاشق خوبی‌ها و همه‌ی انسان‌ها می‌شوید. در مورد دیگران قضاوت نمی‌کنید و یک عشق بدون شرط را تجربه خواهید نمود.

خیلی چیزهایی را یاد می‌گیرید که اگر قرار بود در کلاس‌های رسمی به شما آموزش بدهند، حوصله‌اش را نداشتید! یا شاید درکِ آن برای‌تان بسیار سنگین بنظر می‌رسید اما داستان‌ها همان درک را بطور تصویری در ذهن‌تان حک می‌کنند تا به شکلی مفرح آن را یاد بگیرید.

مهمتر از همه: شما می‌اندیشید!

کتاب‌ها شما را وادار می‌کنند تا فکر کنید؛ در مورد فلسفه‌ی زندگی، ارزش‌های انسانی، هویت و درونمایه‌ی خودتان، اهداف زندگی‌تان، و هر آنچه که برای‌تان مهم است.

کتاب‌ها، خودباوری (اعتماد به نفس) شما را به والایی می‌رسانند زیرا حالا دیگر دورنمایی از زندگی را جلوی چشمان‌تان دارید که پیش از آن حتی فکرش را نیز نمی‌کردید.

داستان‌ها به شما می‌گویند که باید با ترس‌هایتان روبرو شوید، رُشد کنید و دارای روحیه‌ی قوی‌تری باشید، و سپس بر موانع و دشمنان خود با خردمندی چیره گردید.

کتاب‌ها، شما را آدمی بزرگ می‌خواهند!

از سایت رازهای خودسازی

                                          ترجمه‌ی فرشاد قدیری